شمس الدين حافظ

365

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

281 - « خون ز ديده » دلا چندم بريزى خون ز ديده شرم دار آخر * تو نيز اى ديده خوابى كن مراد دل برآر آخر منم يا رب كه جانان را ز عارض بوسه مىچينم * دعاى صبحدم ديدى كه چون آمد به كار آخر مراد دنيا و عقبى به من بخشيد روزىبخش * بگوشم قول چنگ اول ، بدستم زلف يار آخر چو باد از خرمن دونان ربودن خوشه‌يى تا چند * ز همت توشه‌يى بردار و خود تخمى به كار آخر نگارستان چين دانم نخواهد شد سرايت ليك * به نوك كلك مشك‌آميز نقشى مىنگار آخر دلا در مُلك شب‌خيزى گر از اندوه نگريزى * دم صحبت بشارتها بيارد زان ديار آخر بتى چون ماه زانو زد ، ميى چون لعل پيش آورد * تو گوئى تائبم حافظ ! ز ساقى شرم دار آخر * توضيحات : دلا ( اى دل ) يا رب ( دو معنى دارد - اى خدا ! - عجبا ) كه ( چگونه ) عارض ( صورت - چهره ) آمد به كار ( مقيد واقع شد ) روزىبخش ( خداوند ) چو ( حرف اضافه - به مانند - مثل ) دونان ( فرومايگان ) خوشه ( خرده‌ريز - گدايى ) تا چند ( تا چه موقع ) نگارستان چين ( نگارخانهء زيباى چين ) نوك كلك ( نوك قلم ) ملك ( سرزمين ) شب‌خيزى ( شب‌زنده‌دارى ) بت ( استعاره از محبوب زيبا ) معنى بيت ( 3 ) ( خداوند مراد دنيا و آخرت را به من بخشيد زيرا اول به گوشم آواز چنگ را بخشيد و آخر به دستم زلف يار را داد ) معنى بيت ( 4 ) ( چون باد از خرمن فرومايگان خوشه ربودن و گدايى تا چه وقت ؟ ! پس همتى بكن و وضع و حالى پيدا كن و تخمى به كار كه محتاج نشوى ) معنى بيت ( 6 ) ( اى دل اگر در ملك سحرخيزى از غم و زحمت نگريزى و زحمت شب‌زنده‌دارى را با عشق تحمل بكنى نفس صبح از سرزمين محبوب برايت مژده‌ها مىآورد ) معنى بيت ( 7 ) ( محبوبى چون ماه زيبا ، زانو زد و شراب مانند لعل پيش آورد ، اى حافظ تو مىگويى من توبه كرده‌ام ! از ساقى حيا كن و اين حرف را مزن ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - تا كى مىخواهى رنج و عذاب و خون دل را تحمل كنى ، پندارى چشمتان نيز از اين كار شرم دارد زيرا زياد در فكر مراد هستى ، هفته قبل با دعا و نيايش آرزويى داشتى ، برآورده شد اكنون خلوص نيت را از دست داده‌اى . 2 - مبارك باشد ، قلب خود را پاك و آماده ساز كه به زودى به مرادت خواهى رسى و كامرانى ارزانى مىشود ، شما را لسان الغيب پند مىدهد كه : همتى به كار ببند و وضعى و حالى پيدا كن تا مردم به تو محتاج شوند و تو به كسى نيازمند نشوى . 3 - تو كه نمىتوانى نقش نگارخانه را ترسيم كنى ، لااقل با نوك قلم چيزى برايش بنويس و بىكار منشين و تلاش كن كه مژده‌اى دريافت كنى ، با دلبرى زيبا و اقدامى عالى روبه‌رو خواهى شد . 4 - به مرادت مىرسى و سفر كرده ، مىآيد و در امور تحصيل و كسب علم ، بسيار موفق مىشوى ، خريد را توصيه نمىكنم ولى فروش خوبست ، تغيير مكان و شغل خوبست ، خواهر سخت نگران است و نياز معنوى به شما دارد . امشب توجهى به حال پدر داشته باش كه از شما ناراحت است چه عاق پدر و مادر گيرا و مؤثر مىباشد ، متوجه باش . 5 - حضرت على ( ع ) فرمايد : آنچه كه بر قضا و قدر پيروز آيد ، صبر و آنچه آدمى را صيقل مىدهد ، كار و آنچه كه كهنه‌اش بهتر است ، دوست خوب است . 6 - خواجه در بيت‌هاى 1 - 2 فرمايد : ( اى دل تا كى خون مرا مىريزى ، آخر از چشمم شرم كن و اى ديده تو هم بخواب و مراد دل را برآر ) ( اى خدا اين من هستم كه از ساعد جانان بوسه برمىگيرم ؟ ديدى كه دعاى صبحگاهى اثر خود را كرد ) خود تفسير كنيد . 7 - عزيزم : هرچه به او پيله كنى ، بدتر مىشود ، مدتى بىتفاوت شو ، سعى كن رفتارت را كنترل كنى تا او زده نشود ، شما قادريد او را رام سازيد پس از ملاحت خود كمك بگيريد زيرا او اسير محبت مىشود ، چون او بدش نمىآيد سرش را جايى بند كند ، توجه و مواظبت غير از بدبينى و وسواس است زيرا توجه علاقه است اما وسواس داشتن ، بيمارى است .